ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
675
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
وابسته به يكديگر ) شهر واحدى بشمار نميرفته است كه يك حصار و باره آن را احاطه كرده باشد . وضع قيروان و قرطبه و مهديه در ( دورهء ملت اسلام ) [ 1 ] و هم مصر ( قاهرهء كهنه ) و قاهرهء تازه پس از آن دوره نيز چنان كه اطلاع يافتهايم در اين عصر مانند بغداد آن روزگار است . و اما پس از انقراض دودمان دولتى كه شهر را بنيان مىنهد اگر در كوهستانها و صحراهاى پيرامون و نواحى نزديك آن شهر باديهنشينانى وجود داشته باشند كه پيوسته به اجتماع آن كمك برسانند آن وقت همين امر موجب نگهدارى موجوديت آن خواهد شد و پس از سقوط دولت مزبور نيز شهر مزبور همچنان دوام خواهد يافت و بر جاى خواهد ماند ، چنان كه اين وضع در فاس و بجايه از بلاد مغرب و عراق عجم از شهرهاى مشرق مشاهده مىشود كه داراى آباديهاى كوهستانى ميباشند . زيرا هنگامى كه باديهنشينان از لحاظ آسايش و رفاه و دارايى ( ناشى از كسب و تجارت ) بهدف مطلوب خويش نايل آيند آن وقت شوق آرامش و شهرنشينى كه از طبايع بشر بشمار ميرود در آنان برانگيخته مىشود و بشهرهاى كوچك و بزرگ فرود مىآيند و در آنها اقامت ميگزينند ، ولى اگر يك شهر نوبنياد داراى چنين شرايطى نباشد كه پياپى از نواحى نزديك آن باديهنشينان بدان روى آورند و مايهء توسعهء اجتماع آن بشوند و بر جمعيت آن بيفزايند ، آن وقت انقراض ( دودمان ) دولت ( بنيان گذار آن ) بمنزلهء واژگون شدن بارهها ( و ويرانى اساس ) آن خواهد بود و ديرى نخواهد گذشت كه موجبات بقاى آن از ميان خواهد رفت و رفته رفته اجتماع و آبادانى آن نقصان خواهد پذيرفت و ساكنان آن پراكنده خواهند شد و در ورطهء ويرانى سقوط خواهد كرد . چنان كه شهرهاى مصر ( قاهرهء قديم ) و بغداد و كوفه در مشرق و قيروان و مهديه و قلعهء ابن حماد و نظاير آنها در مغرب بدين سرنوشت دچار شدند . پس بايد باينگونه حقايق توجه
--> [ 1 - ) ] يعنى عهد طلايى ملل اسلامى .